خرید بک لینک
انتخابش کرده بودم.. خب..میدانی..زیبا بود..قد بلند.. چهارشانه.. چشم وابرو مشکی.. باخنده هایی مردانه و سنگین و اخم هایی جذاب اصلا در یک کلام..فوق العاده! از آن تیپ ها که می شود گفت به راحتی میتواند دل هر دختری راببرد! اما.. صبرکن..صبر کن.. تو که لااقل میدانی که من شامل این گروه هر دختری...نمیشوم..ها؟ انتخابش کردم... که همان گروه دختر ها نیایند دلسوزی کنند و کرور کرور حرف پشت سرم روانه کنند که آخی..فلانی را دیدید؟ بعد از رفتن پسره تارک دنیا شده .. البته حق هم دارد...کی سراغ او می رود؟ا اگر خوب بود عشق چند ساله اش رهایش نمی.. خب..بگذریم..میدانم که این گروه از دخترها را خو

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 21:55

آخیییییییششششش

برچسب: آخیش راحت شدم,آخیش به انگلیسی,آژانس آخیشگان,آخیش معنی, نویسنده: علی مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:36

و سعادت مگر همین نیست که آنقدر بودنت زیاد باشــد که حواسم را پرت کند که غذا بسوزد شیـر سر برود چای سـرد شود....؟ #فاطمه_صابری_نیا

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:36

عبور کردی و هوا از نفس هایت پُــر شد ! و من به پیراهنی که بر تن داشتی ، و کفش هایی که با آن ها قدم زنان میرفتی ، حتی به آن کیف دستی ات که بر دستانت جا خوش کرده بود و ... همه ی این ها که جای مرا برایت پر کرده بودند ، حسودی کردم ... هوا آلوده ی تو بود بیمار شدم لطفا مرا #درمان کن #مهدیه_صالحی

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 13:10

این "مراقب خودت باش" هایی که می گویم از سر عادت نیست مثل "عزیزم" ها قرار نیست که بعد از شش ماه، یک سال بشود برنامه ی روتین دل و زبان هرکسی. تمام این "مراقب خودت باش" ها، تک تک شان توی ذهنم شکل می گیرد و به تو می سپارم که مواظب خودت باشی. همان مسیر کوتاه ماشین تا در خانه تان را باید مواظب خودت باشی، وقت هایی که قرار است تلفنمان را تمام کنیم، شب هایی که شب بخیر می گوییم. هر روز صبح که دانشگاه می روی باید مراقب خودت باشی و هر روز ظهر که بر می گردی. وقت هایی که هوا سرد می شود، باید مراقب خودت باشی تا یک وقت سرما نخوری. وقت هایی که با رفقایت قرار دخترا

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 13:10

ماجرا خیلی ساده بود من فقط رفتم تا عطر بخرم آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد. هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت.. ce parfum est costume pour vous یعنی این عطر خیلی به شما می آید! بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست. گفتم نه اشتباه میکنید این عطر اصلا به من نمی آید! لطفا عوضش کنید. شیرین باشد و خنک! با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است. موقع رفتن گفت ببخشید: اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم. خندیدم و زدم بیرون. درست میگفت بنده ی خدا... اما آن عطر قبلی به من نه! به تو می آمد. به تو می آمد وقتی سرت

برچسب: صبح ماجرای ساده ایست,صبح ماجرای ساده ای است,صبح هم ماجرای ساده ایست,ماجرای فیلم پذیرایی ساده, نویسنده: علی مهدوی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 13:10

دِلم برای تــو ببخشید ...!! دلم برای شُمـا تَنگ می شود... خیال پردازی که می کنم ، فراموشم می شود سهم ِمردم شده ای.... #پوریا_نبی_پور

برچسب: کمتر دلم برای شما تنگ می شود,گاهی دلم برای شما تنگ می شود,هر شب دلم برای شما تنگ می شود, نویسنده: علی مهدوی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 13:10

بچه تَر كه بودم ، شام غريبان ها يه بسته شمع ميخريدم و دونه به دونه روشن ميكردمشون آرزوهايم تمامي نداشت و گاهي دو ، سه شمع ديگر هم از مادرم ميگرفتم ! اما امشب سياه پوش آرزوهايي هستم كه خاطرات تلخِ من شدند و اين بار فقط يك شمع روشن ميكنم آن هم به نيت {تو} شايد از انبوه اين خاكستر ها روشن شوي ! #درنا_جعفري

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 15:10

وقت خواب است و
دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نَفَست شرحِ پریشانی من!

برچسب: نفسنة,نفس,نفس عمیق,نفس الحنين,نفسي,نفسيتي تعبانة,نفس اماره,نفس نفس,نفس تنگی,نفس کشیدن سخته, نویسنده: علی مهدوی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:11

اگه تو قرعه کشی

تبرک

برنده بشی

هفتا آروزی بزرگت

چیاست؟؟؟

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 19:58

کاش مخابرات یه روز صب بهم اس ام اس میداد مشترک محترم و عزیز ما شما قبلا در طول روفلان شماره رو دویست بار میگرفتی اس ام اس که حرفشو نزن اینقد زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت حتی بعضی اوقات اس ام اساتون اینقد خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم ... حتی یه شب، اینقدر حرفای خوشگل خوشگل میزدین و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلفن خوابمون برد یادمون رفت بقیه ی پول تلفن شمارو حساب کنیم حالا مشترک محترم و عزیز چی شده که این روزا دیه خبری ازت نیست چیزی شده؟ چرا اون شماره رو دیگه نمیگیری؟

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 6:24

تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانس نه رویا قشنگه دلم بی تو خون دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون که چشمم به راه میبینم که کوچه پر نور ماه تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب ناامیدی

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 6:24

اتفاق روز

برچسب: نویسنده: علی مهدوی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 6:24

مادرم سه قانون داشت:عاشق شو، عاشق بمان و عاشق بمیر ...بابا می خندید و مثل تمام مَردهای آن روزها، عشق را کیلویی چند صدا می زد!خواهرم، قانون اول را خیلی دوست داشت...آنقدر زیاد که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی و حساب چند بار مرورش می کرد تا شاید مردی پیدا شود برای اثباتش...برادرم، دومی را... مادر زادی عاشق بود...گنجشک های لب ایوان را " خاتون " صدا می کرد و به شمعدانی های روی طاقچه می گفت: " بانو " و حوض حیاط، چقدر شبیه قانون سوم بود!هیچ وقت آب نداشت ولی از هر طرف که نگاهش می کردی دو ماهی سرخ را همیشه توی ذهنش می رقصاند ...من اما آدمی بودم " قانون مدار " عاشقت شدم، عاشق

برچسب: مرده,مرده بودم زنده شدم,مرده شور خانه,مرده شور,مردها,مرده به انگلیسی,مرده پرستی,مرده ریگ,مرده در خواب,مرده شستن, نویسنده: علی مهدوی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:32

صفحه بندی